محمد معصوم البكري ( نامى )

112

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

ساخته طرح اقامت و سكونت در حوالئ شال و سيوى افگند . و حسب الموعود در سنه ثلث و عشرين و تسعمايه مقاليد قندهار را بدست مير غياث الدين پدر مير ابو المكارم بدرگاه عالم پناه فرستاد . و اين معنى بشرف اجابت اقتران يافت . و دو سال ديگر در نواحئ شال و سيوى به تنگى و محنت گذرانيدند . برات سپاه در يك فصل شلغم ( f . 80 b ) و زردك و به اين قسم چيزها تن « 1 » مى دادند . عاقبة الامر روى توجه به تسخير سند نهادند ، و يك دفعه ديگر نيز تاخت و باخت در موضع كوت ماچيان و حدود چاندكه « 2 » نمودند . دران سال دريا خان پسر خواندهء جام ننده حاكم تهته اتفاقا لشكر عظيم برداشته به حوالئ سيوى برد و شاه بيگ بتاخت زرهى « 3 » و سيستان رفته بود . ميان مغول و سندى جنگ عظيم واقع شد و ابو المحمد « 4 » ميرزا دران جنگ شربت شهادت چشيد . و روزى بيگ و قليلى كه از مردم ارغون و هزاره مانده بودند دران جنگ ترددات نمودند ، و سنديان معاودت نموده به تهته رفتند . و در آخر « 5 » همين سال جام ننده رخت وجود بعالم بقا كشيد و جام فيروز بجاى او بنشست . قبل ازين شمهء رقم يافته كه مردم دولتشاهى و نورگاهى هزيمت يافته به تهته آمده جام را ملازمت كرده بودند . و كيبك « 6 » ارغون نيز بواسطهء خونى كه ازو واقع شده بود جدا « 7 » شده با چندى به سند رسيده . جام اين مردم را در محلتى كه به مغول واره مشهور است در تهته جاى داد . و مير قاسم كيبكى « 8 » نيز چند وقت در تهته بوده ( f . 81 a ) بر حقايق احوال اطلاع يافت . و در آخر « 9 » همين سال مراجعت نموده بملازمت امير شاه بيگ رسيده او را بر تسخير ولايت تهته ترغيب و تحريص نمود .

--> ( 1 ) ر س ندارد : تن ( 2 ) ح م : چاندوكه ( 3 ) م : رى ؛ ر : بتاخت راه سيستان ؛ س : از رهى ( 4 ) ح : ابو المجيد ؛ ف : ابو المظفر ( 5 ) م : اواخر ( 9 ) م : اواخر ( 6 ) م : كبيك ؛ ر : يكيك ( 7 ) م : جلا ( 8 ) م : كبيكى ؛ ر : كيكى